ترجمه "staid" به فارسی
ثابت, معقول, متین . محکم؛ ثابت؛ استوار؛ پابرجا، حصین بهترین ترجمه های "staid" به فارسی هستند.
staid
adjective
verb
دستور زبان
Serious, organized, and professional; sober [..]
-
ثابت
adjective noun -
معقول
adjectiveAnd Rybin, who at first seemed such a staid, wise man, now aroused in her a blind hostility.
ری بین که در ابتدا آنقدر معقول و موقر به نظرش میرسید خصومت مبهمی در وی تولید کرده بود
-
متین . محکم؛ ثابت؛ استوار؛ پابرجا، حصین
-
ترجمه های کمتر
- (قدیمی) زمان گذشته و اسم مفعول : stay
- (نادر) ثابت
- تغییر گریز
- ثابت قدیم
- دگرگونی هراس
- متنفر از تغییر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " staid " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "staid" با ترجمه به فارسی
-
آیین تشریفات · ارامش · ثبات · سنگینی · متانت · مراسم سنگین · وقار · پایداری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن