ترجمه "stained" به فارسی
رنگ و رو رفته, لک دار بهترین ترجمه های "stained" به فارسی هستند.
stained
adjective
verb
دستور زبان
coloured by adding a pigment [..]
-
رنگ و رو رفته
adjective -
لک دار
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stained " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stained" با ترجمه به فارسی
-
بیماری رنگ آبی
-
(برای مطالعه با میکروسکوپ) نمونه را رنگ زدن · (شیشه یا چوب) رنگ زدن یا کردن · (مجازی) لکه · آبروریز کردن · آبروریزی · خال · خجک · خدشه · داغ · داغ ننگ · دوده · رنگ · رنگیزه · روغن · روغن اتومبیل · عیب · لاک و الکل زدن · لک · لک انداختن · لک کردن · لکه · لکه دار کردن · لکه کردن · ننگ · ننگ به بار آوردن · پیسه · کدر کردن · گریس · گوداب · گوداب انداختن
-
شیشه رنگی · پنجره شيشه منقوش
-
(به ویژه پنجره ی کلیساها) شیشه رنگی · شیشه رنگی · شیشه ی رنگین · ویترای
-
(زیست شناسی) رنگ آمیزی زیستی · رنگ آمیزی حیاتی
-
خونی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن