ترجمه "stain" به فارسی
لکه, داغ, عیب بهترین ترجمه های "stain" به فارسی هستند.
stain
verb
noun
دستور زبان
A discoloured spot or area. [..]
-
لکه
noundiscoloured spot or area [..]
On the land of Lurien there was no stain.
در سرزمین لو رین هیچ لکه آلودگی وجود نداشت.
-
داغ
nounhad cast the stain of darkness into his heart, and had made a Cain of this Abel.
داغ ظلمت بر دلش نهاده و این هابیل را به یک هابیل مبدل ساخته بود.
-
عیب
noun
-
ترجمه های کمتر
- لک
- رنگ
- ننگ
- خدشه
- روغن
- گوداب
- دوده
- خجک
- رنگیزه
- پیسه
- آبروریزی
- گریس
- خال
- (برای مطالعه با میکروسکوپ) نمونه را رنگ زدن
- (شیشه یا چوب) رنگ زدن یا کردن
- (مجازی) لکه
- آبروریز کردن
- داغ ننگ
- روغن اتومبیل
- لاک و الکل زدن
- لک انداختن
- لک کردن
- لکه دار کردن
- لکه کردن
- ننگ به بار آوردن
- کدر کردن
- گوداب انداختن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stain " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "stain"
عباراتی شبیه به "stain" با ترجمه به فارسی
-
بیماری رنگ آبی
-
شیشه رنگی · پنجره شيشه منقوش
-
(به ویژه پنجره ی کلیساها) شیشه رنگی · شیشه رنگی · شیشه ی رنگین · ویترای
-
(زیست شناسی) رنگ آمیزی زیستی · رنگ آمیزی حیاتی
-
خونی
-
رنگ و رو رفته · لک دار
-
رنگ و رو رفته · لک دار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن