ترجمه "stalled" به فارسی

پروار, پرواری بهترین ترجمه های "stalled" به فارسی هستند.

stalled verb

Simple past tense and past participle of stall. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پروار

    just as plainly prove that the high bred, stall fed, prize cattle of Smithfield

    به همان سادگی ثابت میکنند که گاوهای خوش نژاد و پرورده و پروار اسمیثفیلد

  • پرواری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stalled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stalled" با ترجمه به فارسی

  • (اسب و غیره را) در اتاقک نگهداری کردن · (انگلیس - در تئاتر و غیره) لژ · (بازارهای مکاره و غیره) دکه · (دام)پروار بستن 1 · (در اصطبل های بزرگ) اتاقک اسب (و غیره) · (در کلیسا) نیمکت محصور در نرده · (مهجور) اصطبل · (موتور و غیره) خاموشی · (هواپیما) فروپرش · (پارکینگ ها) هر یک از خانه بندی ها (که در آن یک اتومبیل پارک می شود) · آخور · اتاقک دوش · افت · افت سرعت · افت سرعت پیدا کردن · ایست · به تاخیر انداختن · تاخیر · توقف · خاموش شدن یا کردن · خانه تابستانی · خوابگاه · درگل گیر کردن یا گیر انداختن 2 · دکه · صندلی جلو (یا ردیف اول) · طفره · طفره رفتن (یا زدن) · طویله · غرفه · فروپرش کردن 0 · متوقف شدن یا کردن · واماندگی · پشت گوش انداختن · پشت گوش اندازی · کیوسک
  • آغلهای انفرادی مقید
  • آخور جعبه ای · آخورک · اتاقک انفرادی (برای نگهداری یک اسب یا گاو و غیره)
  • ما گیر افتادیم
  • (برای چاق کردن) خوراک زیاد و آزادی تحرک کم دادن · (دام) پروار بستن
  • پرواری، پرواربندی شده
  • دوش
  • آخورها · اصطبل · طویله
اضافه کردن

ترجمه های "stalled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه