ترجمه "startling" به فارسی
تکان دهنده, شگفت انگیز, موحش بهترین ترجمه های "startling" به فارسی هستند.
startling
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of startle. [..]
-
تکان دهنده
Rhett's words and the children's reactions opened her eyes to a startling, a galling truth.
سخنان رت و واکنش بچهها چشمان او را به حقیقتی تلخ و تکان دهنده گشوده بود .
-
شگفت انگیز
The children were startled by his fantastic stories.
بچههایش از ماجراهای شگفت انگیز و جالب او یکه خورده بودند.
-
موحش
Startled from his lethargy by that direful cry, Jonah staggers to his feet
یونس که بر اثر ان نعره موحش از بیخودی به خود آمده لغزان بر پا میخیزد و سکندری خوران به عرشه میرود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " startling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "startling" با ترجمه به فارسی
-
واکنش یکه خوردن
-
(با تکان یا نگرانی ناگهانی) از خواب بیدار شدن · (ناگهانی و شدید) هراس · از جا پراندن · از جا پریدن یا پراندن · تکان · جا خوردن · دل توی دل کسی نماندن · دچار هول و تشویش ناگهانی کردن · هول · واچرتیدن · وحشتزده شدن · یکه · یکه خوردن یا دادن (به ویژه از ترس ناگهانی)
-
(با تکان یا نگرانی ناگهانی) از خواب بیدار شدن · (ناگهانی و شدید) هراس · از جا پراندن · از جا پریدن یا پراندن · تکان · جا خوردن · دل توی دل کسی نماندن · دچار هول و تشویش ناگهانی کردن · هول · واچرتیدن · وحشتزده شدن · یکه · یکه خوردن یا دادن (به ویژه از ترس ناگهانی)
-
(با تکان یا نگرانی ناگهانی) از خواب بیدار شدن · (ناگهانی و شدید) هراس · از جا پراندن · از جا پریدن یا پراندن · تکان · جا خوردن · دل توی دل کسی نماندن · دچار هول و تشویش ناگهانی کردن · هول · واچرتیدن · وحشتزده شدن · یکه · یکه خوردن یا دادن (به ویژه از ترس ناگهانی)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن