ترجمه "starving" به فارسی

رنج ومحنت, قحطی, گرسنگی بهترین ترجمه های "starving" به فارسی هستند.

starving noun adjective verb دستور زبان

Present participle of starve. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رنج ومحنت

    noun
  • قحطی

    noun

    In the far, distant future, where the world is starving from over-population and environmental destruction,

    در آینده خیلی دور وقتی روی زمین بخاطر جمعیت خیلی زیاد آدمها قحطی حاکم شده

  • گرسنگی

    noun

    They saw to it that she and Nobby should not starve.

    آنها از در وتی خوششان آمده و مواظب بودند که او و نابی از گرسنگی هلاک نشوند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " starving " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "starving" با ترجمه به فارسی

  • (برای چیزی) دل غنج زدن · (محلی - مثلا ازسرمای شدید) رنج بردن و مردن · از سرما کشتن · از گرسنگی مردن · از گرسنگی مردن یا کشتن · تشنه بودن · تشنه ی چیزی بودن · رنج دادن و کشتن · سخت کمبود داشتن · شهوت داشتن · گرسنه شدن · گرسنگی کشیدن یا دادن
اضافه کردن

ترجمه های "starving" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه