ترجمه "starve" به فارسی
از گرسنگی مردن, (برای چیزی) دل غنج زدن, (محلی - مثلا ازسرمای شدید) رنج بردن و مردن بهترین ترجمه های "starve" به فارسی هستند.
starve
Verb
verb
دستور زبان
(intransitive, obsolete) To die; in later use especially to die slowly, waste away. [..]
-
از گرسنگی مردن
You wanna hear about how I watched my parents starve to death?
میخوای بدونی پدرمادرم چطور از گرسنگی مردن ؟
-
(برای چیزی) دل غنج زدن
-
(محلی - مثلا ازسرمای شدید) رنج بردن و مردن
-
ترجمه های کمتر
- از سرما کشتن
- از گرسنگی مردن یا کشتن
- تشنه بودن
- تشنه ی چیزی بودن
- رنج دادن و کشتن
- سخت کمبود داشتن
- شهوت داشتن
- گرسنه شدن
- گرسنگی کشیدن یا دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " starve " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن