ترجمه "steady" به فارسی

ثابت, ثابت قدم, محکم بهترین ترجمه های "steady" به فارسی هستند.

steady adjective verb noun adverb دستور زبان

To stabilize something; to prevent from shaking. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ثابت

    adjective noun

    When you pull the trigger, just the same steady pressure.

    بعد ، وقتی که ماشه رو کشیدی ، همون فشار ثابت رو نگه دار.

  • ثابت قدم

    adjective

    So, is this back to the " Steady Eddie " theme?

    یعنی دوباره برگشتی به حالت " ادیِ ثابت قدم " ؟

  • محکم

    But one of them held steady, the one on the outside.

    يکيشون محکم مي ايسته ، اون يکي که آخره.

  • ترجمه های کمتر

    • یکنواخت
    • آرام
    • مداوم
    • استوار
    • منظم
    • پیوسته
    • دائم
    • قرص
    • متین
    • خیره
    • پابرجای
    • موقر
    • همیشگی
    • قوی
    • ناجنبا
    • ایستا
    • مامانی
    • یکجور
    • عزیزم
    • (امریکا - عامیانه) دوست دختر یا پسر دائمی (که با کسی دیگر بیرون نمی رود) 0
    • (ندا) آرام و مهیاباش !
    • (ندا)کشتی را در همین مسیر یا جهت نگهدارید!
    • (کشتی) تغییر جهت ندهنده (حتی در توفان)
    • به طور یکنواخت یا مداوم یا بی تکان
    • بی تحرک
    • بی تغییر
    • بی تکان
    • بی جنبش
    • بی حرکت
    • بی مکث
    • بی وقفه
    • تثبیت کردن
    • تغییر ناپذیر
    • خونسرد باش !
    • دستپاچه نشو!
    • راست رو
    • عشق پاک
    • قابل اطمینان
    • لق نکردنی
    • محکم بستن
    • یک روند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " steady " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Steady
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یکنواخت

    Presently a steady little draught of air caressed his cheek.

    همان دم نسیمی ملایم و یکنواخت گونههایش را بوسید.

عباراتی شبیه به "steady" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "steady" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه