ترجمه "stopping" به فارسی
توقف ترجمه "stopping" به فارسی است.
stopping
noun
verb
دستور زبان
Present participle of stop. [..]
-
توقف
nounEven if I had wished to stop, I couldn't.
حتی اگر می خواستم توقف کنم، نمی توانستم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stopping " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stopping" با ترجمه به فارسی
-
(موسیقی - ارگ) · دسته ی ارگ · چند لوله ی دارای یک دسته یا مهار
-
توقف در نقطه ثابت
-
(آوای دوگانه ای که بدین طریق تولید می شود) آوای دوگانه · (نواختن ویلون) آرشه را همزمان روی دو زه کشیدن · نت موسیقی که این آوا را نشان می دهد
-
(انگلیس) نقطه · (برای مدت کوتاه) ماندن · (به بانک) دستور عدم پرداخت دادن 5 · (دوربین عکاسی) دهانه ی عدسی · (سازهای بادی) سوراخ · (لوله و غیره) گرفتگی · (معمولا با: by) سرزدن 0 · (کشتیرانی) طناب · ابا داشتن · اتمام 8 · از کار افتادن · از کار ایستادن · استاپ · ایست کردن · ایستاندن · ایستشی · ایستی · باز ایستادن · بازایستادن · بازدار · بستواج 9 · بند 8 · بند آمدگی 2 · بند آوردن یا آمدن · بندش 7 · بندشی 2 · بی واکه ی بسته · تردید کردن 1 · تمام شدن · توقف · توقف کردن · جلوگیری کردن · خاتمه · خاموش کردن 4 · خوابیدن · درنگ · درنگ کردن · دست کشیدن (از) · دیافراگم 0 · رادع · رجوع شود به pawl6 · رجوع شود به plug4 · رجوع شود به stop order 5 · رو گردان بودن · سدراه · سردرگم کردن · سوراخ انگشتی 7 · شکست دادن · ماندن (در محلی) · مانع · مانع شدن · محل توقف 1 · مسدود کردن · مکث · مکث کردن · نقطه گذاری کردن · نکردن 2 · وابسته به توقف یا وقفه · وایستاندن · وقفه · ول کردن · پایان · پایان یافتن · کشتن 3 · کلید 1 · گرفتن · گرفته شدن (لوله و غیره) · گیج کردن · گیر 9
اضافه کردن مثال
اضافه کردن