ترجمه "stun" به فارسی

حیرت زده کردن, حیرت, بهت بهترین ترجمه های "stun" به فارسی هستند.

stun verb noun دستور زبان

(transitive) To incapacitate; especially by inducing disorientation or unconsciousness. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حیرت زده کردن

    verb

    The Bonobo's abilities have stunned scientists around the world.

    توانایی های بنوبو ها دانشمندان را در سرتاسر دنیا حیرت زده کرده است.

  • حیرت

    Eve had been stunned at the news that George's body had been found.

    ای و از شنیدن خبر پیدا شدن جنازه جورج بسیار حیرت کرد.

  • بهت

    I come to a stunned stop, only now realising why I find the darkness so unsettling.

    بهت زده سر جایم میایستم، تازه حالا میفهمم که چرا تاریکی این قدر نگرانم میکند.

  • ترجمه های کمتر

    • بیهوشی
    • هاجی
    • (صدای بلند یا انفجار و غیره) در جا خشکاندن
    • (مثلابا ضربه) بیهوش کردن
    • آسیمه کردن
    • از حال بردن
    • از هوش بردن
    • بهت زده کردن
    • تکان شدید(روحی)
    • مبهوت کردن
    • مدهوش کردن
    • میخکوب کردن
    • هاج و واج کردن
    • گیج کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stun " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stun" با ترجمه به فارسی

  • جذاب · خوب · دلفریب · شوکدادن · شوکدادن (دام وطیور) · عالی · محرکه · مدهوش کننده · گیرا
  • (مورد استعمال پلیس - برای دفاع از خود) سلاح گیج کننده (که به مهاجم تکانه ی برقی می دهد)
  • بهت زده · جاخورده · حیرت زده · خشک زده · شگفت زده · میخکوب
  • بهت زده · جاخورده · حیرت زده · خشک زده · شگفت زده · میخکوب
  • جذاب · خوب · دلفریب · شوکدادن · شوکدادن (دام وطیور) · عالی · محرکه · مدهوش کننده · گیرا
اضافه کردن

ترجمه های "stun" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه