ترجمه "substitute" به فارسی

عوض, جانشین, بدل بهترین ترجمه های "substitute" به فارسی هستند.

substitute verb noun adjective دستور زبان

A replacement or stand-in for something that achieves a similar result or purpose. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عوض

    noun

    And just to remind you, the chef requests no substitutions.

    و بهتون یادآوری میکنم آشپز غذاها رو عوض نمیکنه

  • جانشین

    Hindley is a detestable substitute his conduct to Heathcliff is atrocious

    هیندلی جانشین نفرتآور و غیرقابل تحملی است و رفتارش نسبت به هیت کلیف بسیار بیرحمانه است.

  • بدل

  • ترجمه های کمتر

    • معادل
    • (دستور زبان) واژه ی جانشین (مانند did در این جمله : او داد زد و من هم (داد) زدم she shouted and I did too)
    • به جای کسی رفتن
    • جانشین شدن یا کردن
    • جای کسی (چیزی) را گرفتن
    • شرح دادن
    • هم ارز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " substitute " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "substitute" با ترجمه به فارسی

  • استويوزيد · توماتين · جايگزينهاي قند · شیرینکنندهها · پريلارتين
  • جای چیز دیگر گذاشته شده · عوضی
  • جانشین · عوض و بدل پذیر · قادر به جانشینی · وابسته به جانشین سازی یا جانشینی
  • تبدیل · تعویض · جانشاني · جانشین سازی · جانشینی · عوض و بدل سازی
  • علی البدل · عوض
  • محصولات جایگزین
  • غذامانندها · غذاهاي بدلي · غذاهاي جايگزين · غذاهاي ساختگي · غذاهاي مصنوعي · غذاهای شبیهسازیشده
  • جایگزینهای شیر · سفيدكنندههاي قهوه
اضافه کردن

ترجمه های "substitute" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه