ترجمه "suit" به فارسی
درخواست, خواستگاری, دادخواست بهترین ترجمه های "suit" به فارسی هستند.
suit
verb
noun
دستور زبان
A set of clothes to be worn together, now especially a man's matching jacket and trousers (also business suit or lounge suit), or a similar outfit for a woman. [..]
-
درخواست
nounyou are just another suit. you are never going to believe me
تو فقط يک نفر ديگه اي که داري درخواست ميکني. تو هرگز حرفاي منو باور نميکني
-
خواستگاری
-
دادخواست
One of the members of that class action suit brought against you.
يکي از همون معترضيني که عليه شما دادخواست داده بود
-
ترجمه های کمتر
- مناسب بودن
- کت شلوار
- کت و شلوار
- لباس
- پوشیدن
- تقاضا
- جامه
- دادخواهی
- پوشاک
- خال
- خوردن
- برازیدن
- خشت
- شایستن
- معاشقه
- عرضحال
- دادرسی
- (بازی ورق) یک سری ورق از یک خال
- (به چیزی) آمدن
- (جامه) دست
- (حقوق) دعوی
- (سابقا) حضور یا خدمت در کاخ ملوک الطوایفی
- اظهار عشق
- انطباق دادن
- جامه دادن یا داشتن
- جور درآمدن
- جور کردن
- خواست دادن
- درخور بودن
- رجوع شود به uniform
- زیبیدن 0
- سازگار کردن
- لباس دار کردن یا بودن 2
- متناسب بودن
- متناسب کردن
- متوافق کردن 1
- مساعد بودن
- ورق های همخال
- پیراهن و دامن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " suit " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "suit"
عباراتی شبیه به "suit" با ترجمه به فارسی
-
(مردانه) لباس رسمی شب · جامه ی مهمانی
-
لباس راحتی
-
(موسیقی) سویت · آپارتمان · اندرونی · خدم وحشم · دسته : مبلمان · دنباله · دوستان · سرویس · سری · سوئیت · مجموعه · محیط · ملازمان · ملت زمین · ملتزمین · همراهان · پیروان · یک دسته میز و صندلی · یک سری اتاق
-
حرفه · دست قوی · شغل · نقطه قوت · کالای ویژه
-
لخت مادرزاد
-
(مردانه - سابقا) شلوار گشاد و پاچه باریک و کت گشاد
-
پارچه لباسی · پارچه ی لباسی
-
(جامه ی یک تکه و پلاستیکی غواصی) خیس رخت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن