ترجمه "sullenness" به فارسی
ترشرویی, عبوسی, کج خلقی بهترین ترجمه های "sullenness" به فارسی هستند.
sullenness
noun
دستور زبان
(uncountable) The state or quality of being sullen. [..]
-
ترشرویی
The hard, sullen look came into Zita's face.
خشونت و ترشرویی، سیمای زی تا را فرا گرفت.
-
عبوسی
'I am sorry to observe that you are of a sullen disposition.'
خیلی متاسفم که ناچارم به تو تذکر دهم که تو بچة گوشتتلخ و عبوسی هستی.
-
کج خلقی
'Finethankyou,' Estha's voice was sullen.
استا با کج خلقی پاسخ داد: خوبم، ممنون.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sullenness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sullenness" با ترجمه به فارسی
-
(رنگ یا حالت و غیره) گرفته · (مهجور) تهدید آمیز · آهسته · اخمو · افسرده · اوقات تلخ · بدخلق · بق کرده · تار · تیره · حزن انگیز · حزین · خیره سر · دلخور · دلگیر · سخت لگام · سرسخت · عبوس · عنق · لجوج · کج خلق · کدر · کم سرعت · کند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن