ترجمه "sullen" به فارسی
عبوس, اخمو, تیره بهترین ترجمه های "sullen" به فارسی هستند.
sullen
adjective
noun
دستور زبان
Having a brooding ill temper; sulky. [..]
-
عبوس
adjectiveArthur spoke in a hard, sullen voice, quite different from his natural tone.
لحن صحبت آرتور تند و عبوس بود و با لحن طبیعیاش مغایرت داشت.
-
اخمو
adjective -
تیره
nounMy eye still roved over the sullen swell and along the moor edge, vanishing amidst the wildest scenery
چشمانم همچنان روی آن برآمدگی تیره، در طول حاشیه خلنگزار، که در میان خشک ترین و بایرترین مناظر روستایی محو میشد، حرکت میکرد
-
ترجمه های کمتر
- لجوج
- دلخور
- آهسته
- سرسخت
- حزین
- دلگیر
- عنق
- بدخلق
- کدر
- تار
- افسرده
- (رنگ یا حالت و غیره) گرفته
- (مهجور) تهدید آمیز
- اوقات تلخ
- بق کرده
- حزن انگیز
- خیره سر
- سخت لگام
- کج خلق
- کم سرعت
- کند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sullen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sullen" با ترجمه به فارسی
-
ترشرویی · عبوسی · کج خلقی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن