ترجمه "sulkily" به فارسی
با ترشرویی, با حالت قهر بهترین ترجمه های "sulkily" به فارسی هستند.
sulkily
adverb
دستور زبان
In a sulking manner [..]
-
با ترشرویی
Paul sulkily returned to his newspaper and the conversation logicallymoved on to trains.
پل با ترشرویی دوباره به خواندن روزنامه مشغول شد و طبعا گفتگو به موضوع برنامه قطارها کشانده شد
-
با حالت قهر
I don't know quite how much I'll need, she said sulkily.
اسکار لت با حالت قهر گفت: مطمئن نیستم که چقدر می خوام
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sulkily " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن