ترجمه "sulky" به فارسی
عبوس, اخمو, قهر بهترین ترجمه های "sulky" به فارسی هستند.
sulky
adjective
noun
دستور زبان
Irritated, gloomy, upset; moodily silent [..]
-
عبوس
Poke began to drive smoothly again, but his expression was sulky.
و شروع کرد به درست رانندگی کردن ولی حالت چهرهاش عبوس بود.
-
اخمو
Till then her eyelids were heavy, her face was puffy, and she was sulky and sleepy.
تا آن هنگام پلکهایش سنگین و چهرهاش باد کرده بود، قیافهای اخمو و خوابآلود داشت.
-
قهر
nounBut they did not for that desist from their little hostilities and sulkinesses; only there were no more familiarities between them
باز سرگرم همان پرخاشهای کوچک وهمان قهر و آشتی خود بودند؛ ولی دیگر آن یگانگی میانشان دیده نمیشد
-
ترجمه های کمتر
- رنجیده
- نجوش
- تنبل
- دُژکام، بدکام . تلخ کام . اندوهناک . بی مراد. نومید.
- دلگیر
- دلخور
- تیره
- اوقات تلخ
- بد عنق
- حزن انگیز
- کالسکه ی سبک (دو چرخه و یک اسبه)
- گرفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sulky " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "sulky"
عباراتی شبیه به "sulky" با ترجمه به فارسی
-
ترشرویی · رنجیدگی · قهر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن