ترجمه "sulk" به فارسی

قهر, اخم, بدخلقی بهترین ترجمه های "sulk" به فارسی هستند.

sulk verb noun دستور زبان

a state of sulking. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قهر

    noun

    to express ill humor or offence by remaining sullenly silent or withdrawn [..]

    At the Buckner nuptials you were sitting and sulking in the corner.

    خوب ، توي آخرين عروسي. قهر كرده بودي ، يه گوشي نشسته بودي.

  • اخم

    If you're not content with the way you're treated, don't sulk and answer back.

    اگه از طرزي که باهات برخورد ميکنند راضي نيستي ، اخم و حاظر جوابي نکن.

  • بدخلقی

    She seemed to know that neither crying nor sulking ever got anyone anywhere.

    ظاهراٌ میدانست که با گریه و زاری و بدخلقی کاری از پیش نمیرود.

  • ترجمه های کمتر

    • بدعنقی
    • آدم بد خلق
    • آدم عبوس
    • اخم کردن
    • اخمو بودن
    • اوقات تلخ (the sulke هم می گویند)
    • اوقات تلخی کردن
    • بق کردن
    • عبوس بودن
    • عنق کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sulk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "sulk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه