ترجمه "sulkiness" به فارسی
قهر, ترشرویی, رنجیدگی بهترین ترجمه های "sulkiness" به فارسی هستند.
sulkiness
noun
دستور زبان
(uncountable) The state or quality of being sulky. [..]
-
قهر
nounShe assumed a sulky air, invented a thousand excuses
اما حالت قهر به خود گرفت، اخم کرد و هزار عذر و بهانه آورد.
-
ترشرویی
She looked just as pouting, as sulky, as handsome, as rosy as she had done that day on the ice
به همان اخمویی، ترشرویی، زیبایی و سرخی روزهای یخبندان بود
-
رنجیدگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sulkiness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sulkiness" با ترجمه به فارسی
-
اخمو · اوقات تلخ · بد عنق · تنبل · تیره · حزن انگیز · دلخور · دلگیر · دُژکام، بدکام . تلخ کام . اندوهناک . بی مراد. نومید. · رنجیده · عبوس · قهر · نجوش · کالسکه ی سبک (دو چرخه و یک اسبه) · گرفته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن