ترجمه "superficial" به فارسی

سطحی, صوری, ظاهری بهترین ترجمه های "superficial" به فارسی هستند.

superficial adjective noun دستور زبان

Shallow, lacking substance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سطحی

    Persons but superficially acquainted with them would have taken for provincial that which was only antique.

    کسانی که اطلاعات سطحی داشتند بجای اسم شهرستان عناوین پوسیده را روی خود میگذاشتند.

  • صوری

    adjective
  • ظاهری

    Nor even, in fact, of a superficial one.

    حتا در واقع علاقهای ظاهری هم در کار نبود.

  • ترجمه های کمتر

    • سرسری
    • مسطحه
    • هامنی
    • برونی
    • مساحتی
    • مسطح
    • جزیی
    • برونه ای
    • بی مایه
    • رویه ای
    • وابسته به سطح
    • کم عمق
    • کم مایه
    • کم ژرفا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " superficial " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "superficial"

عباراتی شبیه به "superficial" با ترجمه به فارسی

  • بیمایگی · دانش سطحی · سطحی بودن · کم مایگی
  • ازرو · بطور سطحی · سطحا · ظاهری
  • برونه · روکار · رویه · سطح · شکل خارجی · ظاهر · نما
اضافه کردن

ترجمه های "superficial" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه