ترجمه "superintendence" به فارسی

نظارت, ریاست, مدیریت بهترین ترجمه های "superintendence" به فارسی هستند.

superintendence noun دستور زبان

The act of superintending; supervision [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نظارت

    noun

    There should always be one steady head to superintend so many young ones.

    همیشه باید یک آدم سرد و گرم چشیده باشد تا بر کار این همه جوان نظارت کند.

  • ریاست

    noun

    superintendents improvise manufacturers out of themselves.

    سر عملهها دعوی ریاست کارخانه کردند.

  • مدیریت

    noun

    Miss Temple, through all changes, had thus far continued superintendent of the seminary:

    دوشیزه تم پل در تمام این تغییرات وضع من تا این موقع همچنان مدیریت مدرسه را بر عهده داشت.

  • ترجمه های کمتر

    • سرپرستی
    • مباشرت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " superintendence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "superintendence" با ترجمه به فارسی

  • اداره کردن · سرپرستی کردن · نظارت کردن
  • رئیس · سرایدار · سرپرست · متولی · مدير · مدیر · مستخدم · ناظر · وابسته به سرپرستی یا نظارت
  • (امریکا - عامیانه) تماشاچی ساختمان یا تخریب بنا
  • اداره کردن · سرپرستی کردن · نظارت کردن
  • رئیس · سرایدار · سرپرست · متولی · مدير · مدیر · مستخدم · ناظر · وابسته به سرپرستی یا نظارت
اضافه کردن

ترجمه های "superintendence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه