ترجمه "superintend" به فارسی
نظارت کردن, اداره کردن, سرپرستی کردن بهترین ترجمه های "superintend" به فارسی هستند.
superintend
verb
دستور زبان
To oversee the work of others; to supervise. [..]
-
نظارت کردن
verb -
اداره کردن
verb -
سرپرستی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " superintend " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "superintend" با ترجمه به فارسی
-
رئیس · سرایدار · سرپرست · متولی · مدير · مدیر · مستخدم · ناظر · وابسته به سرپرستی یا نظارت
-
(امریکا - عامیانه) تماشاچی ساختمان یا تخریب بنا
-
ریاست · سرپرستی · مباشرت · مدیریت · نظارت
-
رئیس · سرایدار · سرپرست · متولی · مدير · مدیر · مستخدم · ناظر · وابسته به سرپرستی یا نظارت
-
ریاست · سرپرستی · مباشرت · مدیریت · نظارت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن