ترجمه "superintendent" به فارسی

سرپرست, رئیس, ناظر بهترین ترجمه های "superintendent" به فارسی هستند.

superintendent adjective noun دستور زبان

A person who is authorized to supervise, direct or administer something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرپرست

    noun

    The superintendent ordered her out of the harbour at once.

    سرپرست بندرگاه دستور داد که مین روا بلافاصله از لنگرگاه خارج شود.

  • رئیس

    noun

    She was at the prison an hour later, in the superintendent's office.

    کیت یک ساعت بعد در زندان در دفتر رئیس ان جا بود.

  • ناظر

    noun

    The superintendent ordered her to leave the shop on the instant.

    ناظر کارخانه زنانه به وی فهماند که باید بی درنگ از کارخانه بیرون رود.

  • ترجمه های کمتر

    • متولی
    • مدیر
    • مدير
    • سرایدار
    • مستخدم
    • وابسته به سرپرستی یا نظارت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " superintendent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Superintendent

Superintendent (police)

+ اضافه کردن

"Superintendent" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Superintendent در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "superintendent" با ترجمه به فارسی

  • اداره کردن · سرپرستی کردن · نظارت کردن
  • (امریکا - عامیانه) تماشاچی ساختمان یا تخریب بنا
  • ریاست · سرپرستی · مباشرت · مدیریت · نظارت
  • اداره کردن · سرپرستی کردن · نظارت کردن
  • ریاست · سرپرستی · مباشرت · مدیریت · نظارت
اضافه کردن

ترجمه های "superintendent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه