ترجمه "supposal" به فارسی
فرض, حدس, تصور بهترین ترجمه های "supposal" به فارسی هستند.
supposal
noun
دستور زبان
The act of supposing. [..]
-
فرض
nounAs to major differences, suppose a family member is in a cohabitation relationship.
برای مثال اختلافات بزرگ، فرض کنید که یکی از اعضای خانواده با جنس مخالف زندگی می کند.
-
حدس
I supposed you two don't mind working together.
. حدس ميزنم شما دو تا اهميتي نمي دين باهم کار کنين.
-
تصور
The gold coin was much more valuable than was supposed.
سکه طلا از آنچه که تصور می شد، ارزش بیشتری داشت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " supposal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "supposal" با ترجمه به فارسی
-
(حدسا) فکر کردن · اظهار نظر کردن · انگاشتن · اگر ... چی ? · باید · تصور کردن · حدس زدن · خیال کردن · رجوع شود به presuppose · رهن گذاردن · شمردن · فرض کردن · قرار است که ... · وظیفه ی تو است که ... · پنداشتن · گرفتن · گرو گذاشتن · گمان بردن · گمان کردن
-
تصور کردنی · فرض کردنی · قابل فرض
-
انگاشتی · تخیلی · حدسی · فرضی · پنداری · گمانی
-
(حدسا) فکر کردن · اظهار نظر کردن · انگاشتن · اگر ... چی ? · باید · تصور کردن · حدس زدن · خیال کردن · رجوع شود به presuppose · رهن گذاردن · شمردن · فرض کردن · قرار است که ... · وظیفه ی تو است که ... · پنداشتن · گرفتن · گرو گذاشتن · گمان بردن · گمان کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن