ترجمه "suppose" به فارسی
انگاشتن, فرض کردن, پنداشتن بهترین ترجمه های "suppose" به فارسی هستند.
suppose
verb
دستور زبان
(transitive) To take for granted; to conclude, with less than absolute supporting data; to believe. [..]
-
انگاشتن
verb -
فرض کردن
verbShe's supposed to get close to him and gain his trust.
اون فرض کرده که خودش رو به تو نزديک کنه و اعتمادت رو به دست بياره.
-
پنداشتن
verb
-
ترجمه های کمتر
- حدس زدن
- گمان کردن
- باید
- شمردن
- گرفتن
- (حدسا) فکر کردن
- اظهار نظر کردن
- اگر ... چی ?
- تصور کردن
- خیال کردن
- رجوع شود به presuppose
- رهن گذاردن
- قرار است که ...
- وظیفه ی تو است که ...
- گرو گذاشتن
- گمان بردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " suppose " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "suppose" با ترجمه به فارسی
-
تصور کردنی · فرض کردنی · قابل فرض
-
تصور · حدس · فرض
-
انگاشتی · تخیلی · حدسی · فرضی · پنداری · گمانی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن