ترجمه "swim" به فارسی
شنا کردن, شنا, شناویدن بهترین ترجمه های "swim" به فارسی هستند.
swim
Verb
verb
noun
abbreviation
دستور زبان
(intransitive, archaic) To float. [..]
-
شنا کردن
verbmove through water [..]
In Hawaii you can swim in the sea all year.
در هاوائی در تمام طول سال می توان شنا کرد.
-
شنا
nounact or instance of swimming
In Hawaii you can swim in the sea all year.
در هاوائی در تمام طول سال می توان شنا کرد.
-
شناویدن
verbTo move through the water, without touching the bottom. [..]
-
ترجمه های کمتر
- شناوری کردن
- شناوری
- سرگیجه
- دوران
- شناریدن
- پربودن
- (از آبگونه) پوشیده بودن
- (مخفف) swim bladder
- (کاملا) خیس بودن
- اشباع بودن
- اشک بار
- روی آب ماندن
- شناور بودن
- فاصله ی شناوری یا شنا
- لبریز بودن
- مملو بودن
- وابسته به شنا
- چرخ زدن یا خوردن
- گیج خوردن یا رفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " swim " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
SWIM
abbreviation
دستور زبان
Someone who isn't me; someone who isn't myself
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"SWIM" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای SWIM در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "swim"
عباراتی شبیه به "swim" با ترجمه به فارسی
-
(به ویژه تک یاختگان) شناگر آزاد · آزادشنا · اعزام نشده · منتظر دستور
-
شنا در آبهای آزاد
-
(امریکا) چاله ی شنا · چاله هرز (گودی بستر رود یا استخر طبیعی مناسب برای شنا کردن)
-
استخر · استخر شنا
-
استخر شنا
-
آغشته · اشک بار · خلجان · دوران · دوران سر · دچار سرگیجه · شنا · شنا کردن · شناور · شناوری · شناگر · شناگری · لبریز · مملو · وابسته به شنا · ورزش شنا · پر · گیجی
-
شنای آزاد
-
شنای مختلط
اضافه کردن مثال
اضافه کردن