ترجمه "swiftly" به فارسی

تند, زود, بسرعت بهترین ترجمه های "swiftly" به فارسی هستند.

swiftly adverb دستور زبان

In a swift manner; with quick motion or velocity; fleetly [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تند

    adjective adverb

    He saw the girl leave her chair and trip swiftly across the floor to the newcomer.

    دختر را دید که از صندلی برخاست و تند به طرف تازهوارد رفت.

  • زود

    adverb adjective

    As she passed me, Polina gave me a momentary glance, and then as swiftly averted her eyes.

    پولی نا وقتی از پلهوی من رد شد نگاهی به من افکند و زود چشمهایش را برگرداند.

  • بسرعت

    Mighty armies under Cyrus move swiftly, conquering all in opposition.

    لشکریان عظیم کورش بسرعت حرکت کرده، هر نوع مقاومتی را در هم میشکنند.

  • سریعا

    The mist dissipated swiftly, but I held my shield in place.

    مِه سریعا از هم پاشید، اما من حفاظم را همچنان نگه داشتم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " swiftly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "swiftly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه