ترجمه "sympathizer" به فارسی
طرفدار, همدرد, هم درد بهترین ترجمه های "sympathizer" به فارسی هستند.
sympathizer
adjective
noun
دستور زبان
Who sympathizes (with something). [..]
-
طرفدار
nounHe said they could strain a point about Mr. O'Hara bein' a loyal Union sympathizer.
گفت که میتونین نامهای بنویسید و بگین که اون طرفدار دولت شمال بود.
-
همدرد
noun -
هم درد
a person who sympathizes [..]
This isall very terrible and I sympathize with you wholly.
البته اتفاق وحشتناکی افتاده، من هم درد شما رو میفهمم.
-
ترجمه های کمتر
- دلسوز
- موافق
- هم فکر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sympathizer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sympathizer" با ترجمه به فارسی
-
اظهارتاسف کردن · جانبداری کردن · درغم کسی شریک شدن · دلسوزی کردن · موافق بودن · همدردی کردن · همدل و همزبان بودن · همدلی کردن · همرای بودن · همساز بودن · همسوهیدن · همسوگ بودن · همسوگی کردن
-
ترحم کردن · متاثر شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن