ترجمه "sympathy" به فارسی

همدردی, دلسوزی, غمخواری بهترین ترجمه های "sympathy" به فارسی هستند.

sympathy noun دستور زبان

A feeling of pity or sorrow for the suffering or distress of another; compassion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همدردی

    noun

    perception, understanding, and reaction to the distress or need of another human being

    Alexandra sympathized, but they did not want her sympathy. Or her.

    آلکساندرا با کارمندان همدردی میکرد، اما کارمندان همدردی او وجود خودش را نمیخواستند.

  • دلسوزی

    noun

    You felt that you obliged her by accepting her sympathy.

    آدم احساس میکرد که با قبول دلسوزی او، او را رهین منت خود کرده است.

  • غمخواری

    Ramballe, with genuine distress and sympathy in his face

    پس با اندوه و غمخواری صادقانه که آثار آن در چهرهاش منعکس شد

  • ترجمه های کمتر

    • همدلی
    • ترحم
    • همفکری
    • تعاطف،
    • عاطفه
    • دلسوزانه
    • همسوگانه
    • همسوگی
    • همفراشی
    • همسازی
    • (زیست شناسی) هم سوهشی
    • (فیزیک) هملرزی
    • (معمولا جمع) شرکت در غم دیگران
    • (نادر) توافق
    • از روی همدردی
    • حسن تفاهم
    • دوستی متقابل
    • محبت دوسره
    • وابسته به همدردی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sympathy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sympathy" با ترجمه به فارسی

  • اعتصاب همدردانه (برای ابراز همدردی با دیگر کارگران اعتصابی و غیره)
اضافه کردن

ترجمه های "sympathy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه