ترجمه "temperament" به فارسی

خو, مزاج, سرشت بهترین ترجمه های "temperament" به فارسی هستند.

temperament noun دستور زبان

(obsolete) A moderate and proportionable mixture of elements or ingredients in a compound; the condition in which elements are mixed in their proper proportions. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خو

    adjective pronoun noun

    a person's normal manner of thinking, behaving or reacting

    And that temperament is certainly going to change with changing times

    و قطعا این خلق و خو با تغییر زمان

  • مزاج

    noun

    term used to indicate the mixture of the innate aspects of the personality

    Nations have not always and at every hour the temperament of heroes and martyrs.

    ملل همیشه و بهر ساعت مزاج شهدا را ندارند.

  • سرشت

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • منش
    • خلق
    • طبیعت
    • روحیه
    • انگیختگی
    • زودخشمی
    • گرما
    • (در اصل) آمیختن به قاعده
    • (فیزیولژی قرون وسطی) مزاج
    • (مهجور) آب و هوا
    • (مهجور) حرارت
    • (موسیقی) گزینش فواصل مناسب
    • ترکیب متناسب
    • تعدیل فواصل
    • تلون مزاج
    • تناسب اجزا
    • تند مزاجی
    • خلق و خو
    • دمدمی بودن
    • زود تغییری
    • طبع (چهار مزاج اصلی عبارت بودند از:دموی sanguine و بلغمی phlegmatic و سودایی choleric و صفراوی melancholic - رجوع شود به humor)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " temperament " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "temperament" با ترجمه به فارسی

  • اخلاط اربعه
  • این نوع رنگ · تمپرا · روش نقاشی با رنگ مات یا رنگ بی جلا (به ویژه رنگ آمیخته با زرده ی تخم مرغ)
اضافه کردن

ترجمه های "temperament" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه