ترجمه "temper" به فارسی
مزاج, حالت, منش بهترین ترجمه های "temper" به فارسی هستند.
temper
verb
noun
دستور زبان
A tendency to anger or lose patience easily. [..]
-
مزاج
nounHe was an alert and hot tempered lad of nineteen, with the petulance often accompanying curly hair.
او پسرکی باهوش و عصبانی مزاج، نوزده ساله و خیلی زودرنج و گستاخ بود و موهای فرفری داشت.
-
حالت
nounThe old man was in a good temper after his nap before dinner.
حالت پیرمرد پس از خواب پیش از ناهار بسیار خوب بود.
-
منش
nounIn addition he was a little aristocratic by temper.
از آن گذشته، او منش اشرافی داشت.
-
ترجمه های کمتر
- خلق
- خشم
- خو
- حال
- طبع
- حوصله
- روحیه
- آب
- مشاجره
- ناسازگاری
- سرشت
- وجه
- نهاد
- پیکه
- درآمیختن
- سرشتن
- سیرت
- گرایش
- خصلت
- (انسان - دراثر تجربیات تلخ یا دشواری و غیره) کاردیده کردن
- (زیر و بمی را) تنظیم کردن
- (فلز) باز پخت کردن
- (قدیمی) به نسبت مناسب مخلوط کردن
- (موسیقی) ساز را کوک و میزان کردن
- (نادر) جور کردن
- آب دادن
- آب دیده کردن
- استوار کردن
- بد خلقی
- به عمل آوردن
- به غلظت دلخواه رساندن
- تسکین دادن
- تعدیل کردن
- تنظیم کردن
- توام کردن
- حالت روحی
- درست آمیختن
- درست ساختن
- سخت کردن
- سرد و گرم کردن
- غیظ 0
- مانند پولاد آبدیده کردن
- محکم کردن
- ملایم کردن
- مناسب کردن
- منبت کاری
- ویژگی (ها)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " temper " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "temper" با ترجمه به فارسی
-
آب و هوای معتدل · اقلیم معتدل · مناطق معتدل
-
جنگلهای بارانی معتدله
-
تند خویی · زود خشمی · طحال
-
(پولاد) آبدیده · - خو · - منش · آمیخته · تعدیل شده · توام · دارای خلق و خوی معین · سخت · سخت شده · متعادل · معتدل · ملایم
-
اعتدال · تعادل · خود داری کامل از صرف مشروبات الکلی · خویشتن داری · میانه روی · میانه روی در صرف مشروبات الکلی
-
اب دادنی
-
بد خلق · بد خلق، · بد قلق · ترشرو · زود خشم · زود رنج · ممزوج · کج خلق
-
نهضت مخالفت با مصرف الکل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن