ترجمه "tending" به فارسی

کمک ترجمه "tending" به فارسی است.

tending noun verb دستور زبان

Action of the verb to tend. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمک

    noun

    To make things worse, Mother tended to belittle me.

    مادرم به جای این که به من کمک کند، مرا کوچک هم میکرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tending " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tending" با ترجمه به فارسی

  • (کشتیرانی) آماده بودن · آمادگی داشتن · احتمال داشتن · انجامیدن · به طرفی متوجه بودن (یا رفتن) · توجه کردن (به) · تیمار کردن · رسیدن به · رسیدگی کردن · رو به سویی داشتن · متمایل بودن · مراقبت کردن · منتج شدن · مواظب بودن · مواظبت کردن · میل داشتن · نگهداری کردن · هشیار بودن · پاییدن · پرداختن به · پرستاری کردن · پروردن · پرورش دادن · گرايشداشتن · گرایش داشتن
  • برش اضافي · برش بهسازي · بهسازی توده جنگلی
  • با مراقب
  • (کشتیرانی) آماده بودن · آمادگی داشتن · احتمال داشتن · انجامیدن · به طرفی متوجه بودن (یا رفتن) · توجه کردن (به) · تیمار کردن · رسیدن به · رسیدگی کردن · رو به سویی داشتن · متمایل بودن · مراقبت کردن · منتج شدن · مواظب بودن · مواظبت کردن · میل داشتن · نگهداری کردن · هشیار بودن · پاییدن · پرداختن به · پرستاری کردن · پروردن · پرورش دادن · گرايشداشتن · گرایش داشتن
اضافه کردن

ترجمه های "tending" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه