ترجمه "testis" به فارسی

بیضه, تخم, بيضه بهترین ترجمه های "testis" به فارسی هستند.

testis noun دستور زبان

(anatomy) A testicle of a vertebrate [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیضه

    noun

    such as in the testis here,

    مانند بافت بیضه در اینجا،

  • تخم

    noun
  • بيضه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • خايه
    • خایه
    • اپيديديم
    • بیضهها
    • خاگها
    • خاگ (testicle هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " testis " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "testis" با ترجمه به فارسی

  • بدخلق · بهانه گیر · خیره سر · زود رنج · زودآسیب · زودخشم · زودرنج
  • هماتوسل
  • تندمزاجی · زود رنجی
  • بدخلق · بهانه گیر · خیره سر · زود رنج · زودآسیب · زودخشم · زودرنج
اضافه کردن

ترجمه های "testis" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه