ترجمه "testiness" به فارسی

تندمزاجی, زود رنجی بهترین ترجمه های "testiness" به فارسی هستند.

testiness noun دستور زبان

The state or quality of being testy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تندمزاجی

    And the old gentleman looked a trifle ashamed of his own testiness.

    پیرمرد ظاهراً از تندمزاجی خودش خجالتزده به نظر میآمد.

  • زود رنجی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " testiness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "testiness" با ترجمه به فارسی

  • بدخلق · بهانه گیر · خیره سر · زود رنج · زودآسیب · زودخشم · زودرنج
  • اپيديديم · بيضه · بیضه · بیضهها · تخم · خايه · خاگ (testicle هم می گویند) · خاگها · خایه
  • هماتوسل
  • بدخلق · بهانه گیر · خیره سر · زود رنج · زودآسیب · زودخشم · زودرنج
اضافه کردن

ترجمه های "testiness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه