ترجمه "thousandth" به فارسی

هزارم, یک هزارم, هزارمین بهترین ترجمه های "thousandth" به فارسی هستند.

thousandth adjective noun دستور زبان

(plural thousandth ones) The person or thing in the thousandth position. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هزارم

    noun

    ordinal form of 1000

    I probably inherited one thousandth of my father's talent.

    من احتمالا يک هزارم استعدادهاي پدرم رو به ارث بردم

  • یک هزارم

    noun

    Retreating not the thousandth part of an inch

    استیل کی لت بی آنکه یک هزارم گره عقب بکشد

  • هزارمین

    I just can't believe it, says Lissy, sighing for the thousandth time.

    لیزی برای هزارمین مرتبه اه کشید. من که باورم نمی شه...

  • ترجمه های کمتر

    • هزارمی
    • هزاره
    • شماره ی هزار
    • یک هزار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " thousandth " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "thousandth" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه