ترجمه "toward" به فارسی

به سمت, به, سوی بهترین ترجمه های "toward" به فارسی هستند.

toward adjective adposition دستور زبان

Moving in the direction of (but not necessarily arriving at). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • به سمت

    in the direction of

    Sami and Layla were heading towards a divorce.

    سامی ولیلا به سمت طلاق می روند.

  • به

    adposition

    Sami and Layla were heading towards a divorce.

    سامی ولیلا به سمت طلاق می روند.

  • سوی

    He kissed her quickly and ran towards the wicket as fast as he could.

    وی را به سرعت بوسید و با شتاب تمام به سوی قطار رفت.

  • ترجمه های کمتر

    • برای
    • رام
    • مجاور
    • آمددار
    • (در) حدود
    • (نادر) خوش یمن
    • (نادر) مطیع
    • به خاطر
    • به سوی
    • به طرف (towards هم می نویسند)
    • در جهت
    • در حوالی
    • در شرف وقوع
    • فرمان بردار
    • نزدیک (به)
    • نسبت به
    • نیک فرجام
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " toward " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "toward" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "toward" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه