ترجمه "towards" به فارسی
سوی, زی, رجوع شود به toward بهترین ترجمه های "towards" به فارسی هستند.
towards
adjective
adverb
adposition
دستور زبان
Variant of toward. [..]
-
سوی
He kissed her quickly and ran towards the wicket as fast as he could.
وی را به سرعت بوسید و با شتاب تمام به سوی قطار رفت.
-
زی
Tom got up from his hams and went toward the house, calling, Casy'oh, Casy!
توم برخاست به طرف خانه راه افتاد و داد زد: کی زی آهای کی زی!
-
رجوع شود به toward
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " towards " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "towards"
عباراتی شبیه به "towards" با ترجمه به فارسی
-
امامزاده ابراهیم علیه السلام از فرزندان حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم علیه الصلوه و السلام است است که در دورانی که حضرت امام رضا علیه الصلوه و السلام در خراسان اقامت داشتند با جمعی از مردان ب
-
مرتب سازی
-
(در) حدود · (نادر) خوش یمن · (نادر) مطیع · آمددار · برای · به · به خاطر · به سمت · به سوی · به طرف (towards هم می نویسند) · در جهت · در حوالی · در شرف وقوع · رام · سوی · فرمان بردار · مجاور · نزدیک (به) · نسبت به · نیک فرجام
-
(در) حدود · (نادر) خوش یمن · (نادر) مطیع · آمددار · برای · به · به خاطر · به سمت · به سوی · به طرف (towards هم می نویسند) · در جهت · در حوالی · در شرف وقوع · رام · سوی · فرمان بردار · مجاور · نزدیک (به) · نسبت به · نیک فرجام
-
(در) حدود · (نادر) خوش یمن · (نادر) مطیع · آمددار · برای · به · به خاطر · به سمت · به سوی · به طرف (towards هم می نویسند) · در جهت · در حوالی · در شرف وقوع · رام · سوی · فرمان بردار · مجاور · نزدیک (به) · نسبت به · نیک فرجام
اضافه کردن مثال
اضافه کردن