ترجمه "transmigrate" به فارسی

کوچیدن, تجلی کردن, ترا کوچاندن بهترین ترجمه های "transmigrate" به فارسی هستند.

transmigrate verb دستور زبان

(intransitive) To migrate to another country. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کوچیدن

    verb
  • تجلی کردن

    verb
  • ترا کوچاندن

  • ترجمه های کمتر

    • ترا کوچیدن
    • حلول کردن
    • دستخوش تناسخ شدن
    • مهاجرت کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " transmigrate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "transmigrate" با ترجمه به فارسی

  • ترا کوچ · ترا کوچگری · تراكوچي · تناسخ · فرهنگسار · مهاجرت · هنگسار
  • تناسخ کننده · مهاجر
  • ترا کوچنده · ترا کوچگر · در حال مهاجرت · مهاجر · کوچگر
  • ترا کوچ · ترا کوچگری · تراكوچي · تناسخ · فرهنگسار · مهاجرت · هنگسار
اضافه کردن

ترجمه های "transmigrate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه