ترجمه "transmigration" به فارسی

تراكوچي, تناسخ, مهاجرت بهترین ترجمه های "transmigration" به فارسی هستند.

transmigration noun دستور زبان

Departure from one's homeland to live in another country; migration. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تراكوچي

  • تناسخ

    Nevertheless, today many Buddhists in the Far East believe in the transmigration of an immortal soul.

    با این حال امروزه در خاور دور بسیاری از بوداییها نیز به تناسخ و وجود روحی فناناپذیر اعتقاد پیدا کردهاند.

  • مهاجرت

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • فرهنگسار
    • هنگسار
    • ترا کوچ
    • ترا کوچگری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " transmigration " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "transmigration" با ترجمه به فارسی

  • تناسخ کننده · مهاجر
  • تجلی کردن · ترا کوچاندن · ترا کوچیدن · حلول کردن · دستخوش تناسخ شدن · مهاجرت کردن · کوچیدن
  • ترا کوچنده · ترا کوچگر · در حال مهاجرت · مهاجر · کوچگر
اضافه کردن

ترجمه های "transmigration" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه