ترجمه "trap" به فارسی
تله, دام, نژنک بهترین ترجمه های "trap" به فارسی هستند.
(transitive) To ensnare; to take by stratagem; to entrap. [..]
-
تله
noundevice designed to catch or kill animals [..]
He never would've gotten inside if you hadn't have set a trap for him.
اگه براش تله نذاشته بودين هيچوقت پاش رو تو خونه نميذاشت.
-
دام
nounTo catch in a trap, to immobilize.
But you were trapped by her for decades instead.
اما شما در واقع از آن برای چند دهه به دام افتاده.
-
نژنک
device designed to catch or kill animals
-
ترجمه های کمتر
- گیر
- دامه
- کمین
- گرفتاری
- کلک
- معده
- دهن
- سیفون
- شترگلو
- لاتو
- پهند
- کمند
- ترفند
- نیرنگ
- مخمصه
- حرف
- (ارکستر جاز و غیره) سازهای ضربی
- (با زیب وزیور) آراستن
- (بازی گلف) رجوع شود به sand trap
- (برای جاده سازی) قلوه سنگ
- (جمع - قدیمی) جامه و مایملک شخصی
- (خودمانی) دهان
- (زمین شناسی) حفره ی نفتی
- (قدیمی) زیب و زیور اسب
- (لوله کشی) زانویی
- (مجازی) حقه
- آب آذینه
- آذین بستن
- بازالت تیره
- به دام افتادن
- به دام افتادن یا انداختن
- به دام انداختن
- تله انداختن
- تله ی نفتی
- در تله انداختن یا افتادن 0
- سنگ آذرین سیاه
- محدود ساختن
- پا دام
- پناه گاه
- کالسکه ی دوچرخه (سبک و فنردار)
- کیسه ی گاز (یا نفت)
- گرفتار کردن یا شدن
- گل دام
- گیر انداختن یا افتادن
- گیر کردن
- یراق اسب
- یراق کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trap " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
( US, legislation) Acronym of [i]Targeted Regulation of Abortion Providers[/i].
"TRAP" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای TRAP در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "trap"
عباراتی شبیه به "trap" با ترجمه به فارسی
-
به دام افتاده · زندانی شده · گرفتار · گرفتارشده · گیرافتاده · گیرکرده
-
(وسیله ای که هنگام تماس ناخودآگاهانه ی سربازدشمن با آن منفجر می شود) گول گیر · تله · تمهید · حیله · دام · دام انفجاری · دام جنگی · هرگونه نقشه یا وسیله ی به دام افکندن
-
آذینه · تجلیات · تجملات · جامه ی پر آذین · جلوه ها · زلم زیمبو · زیب و زیور · زیب و زیور اسب · لباس تجملی · مظاهر · نشانه ها · پاپاسی · یال و کوپال · یراق اسب (caparison هم می گویند)
-
اسباب · بنه · تلهها · نردبان قابل حمل
-
تلههاي نور فرابنفش · تلههای نوری
-
بدام اندازی · تجملات وتزئینات · تله گذاری · تلهاندازی · در تله اندازی · طعمههاي تلهاندازي · مسکن · یراق
-
(رستوران و غیره که سر جهانگردان کلاه می گذارد) تله ی جهانگردان
-
تله موج