ترجمه "traps" به فارسی

تلهها, اسباب, بنه بهترین ترجمه های "traps" به فارسی هستند.

traps verb noun دستور زبان

Plural form of trap . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تلهها

    Despatch! and get these traps out of sight.

    زود باش، و این تلهها را هم از جلو چشم بردار.

  • اسباب

  • بنه

    Her equipages were the huge family coach in which she had traveled to Voronezh, a semiopen trap, and a baggage cart.

    بنه سفر او از یک کالسکه بزرگ که با آن به وارونژ آمده بود و یک ارابه روپوشیده و یک گاری تشکیل میشد.

  • نردبان قابل حمل

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " traps " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

TRAPS proper

TNF receptor associated periodic syndrome

+ اضافه کردن

"TRAPS" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای TRAPS در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "traps" با ترجمه به فارسی

  • به دام افتاده · زندانی شده · گرفتار · گرفتارشده · گیرافتاده · گیرکرده
  • (وسیله ای که هنگام تماس ناخودآگاهانه ی سربازدشمن با آن منفجر می شود) گول گیر · تله · تمهید · حیله · دام · دام انفجاری · دام جنگی · هرگونه نقشه یا وسیله ی به دام افکندن
  • بدام اندازی · تجملات وتزئینات · تله گذاری · تلهاندازی · در تله اندازی · طعمههاي تلهاندازي · مسکن · یراق
  • (ارکستر جاز و غیره) سازهای ضربی · (با زیب وزیور) آراستن · (بازی گلف) رجوع شود به sand trap · (برای جاده سازی) قلوه سنگ · (جمع - قدیمی) جامه و مایملک شخصی · (خودمانی) دهان · (زمین شناسی) حفره ی نفتی · (قدیمی) زیب و زیور اسب · (لوله کشی) زانویی · (مجازی) حقه · آب آذینه · آذین بستن · بازالت تیره · به دام افتادن · به دام افتادن یا انداختن · به دام انداختن · ترفند · تله · تله انداختن · تله ی نفتی · حرف · دام · دامه · در تله انداختن یا افتادن 0 · دهن · سنگ آذرین سیاه · سیفون · شترگلو · لاتو · محدود ساختن · مخمصه · معده · نژنک · نیرنگ · پا دام · پناه گاه · پهند · کالسکه ی دوچرخه (سبک و فنردار) · کلک · کمند · کمین · کیسه ی گاز (یا نفت) · گرفتار کردن یا شدن · گرفتاری · گل دام · گیر · گیر انداختن یا افتادن · گیر کردن · یراق اسب · یراق کردن
  • (رستوران و غیره که سر جهانگردان کلاه می گذارد) تله ی جهانگردان
  • تله موج
اضافه کردن

ترجمه های "traps" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه