ترجمه "trappings" به فارسی

آذینه, تجلیات, تجملات بهترین ترجمه های "trappings" به فارسی هستند.

trappings noun دستور زبان

Plural form of trapping. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آذینه

  • تجلیات

  • تجملات

    noun

    Other men live among the trappings of this world.

    مردان ديگري نيز بين تجملات اين ديا زندگي مي کنن.

  • ترجمه های کمتر

    • جامه ی پر آذین
    • جلوه ها
    • زلم زیمبو
    • زیب و زیور
    • زیب و زیور اسب
    • لباس تجملی
    • مظاهر
    • نشانه ها
    • پاپاسی
    • یال و کوپال
    • یراق اسب (caparison هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trappings " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "trappings" با ترجمه به فارسی

  • به دام افتاده · زندانی شده · گرفتار · گرفتارشده · گیرافتاده · گیرکرده
  • (وسیله ای که هنگام تماس ناخودآگاهانه ی سربازدشمن با آن منفجر می شود) گول گیر · تله · تمهید · حیله · دام · دام انفجاری · دام جنگی · هرگونه نقشه یا وسیله ی به دام افکندن
  • بدام اندازی · تجملات وتزئینات · تله گذاری · تلهاندازی · در تله اندازی · طعمههاي تلهاندازي · مسکن · یراق
  • (ارکستر جاز و غیره) سازهای ضربی · (با زیب وزیور) آراستن · (بازی گلف) رجوع شود به sand trap · (برای جاده سازی) قلوه سنگ · (جمع - قدیمی) جامه و مایملک شخصی · (خودمانی) دهان · (زمین شناسی) حفره ی نفتی · (قدیمی) زیب و زیور اسب · (لوله کشی) زانویی · (مجازی) حقه · آب آذینه · آذین بستن · بازالت تیره · به دام افتادن · به دام افتادن یا انداختن · به دام انداختن · ترفند · تله · تله انداختن · تله ی نفتی · حرف · دام · دامه · در تله انداختن یا افتادن 0 · دهن · سنگ آذرین سیاه · سیفون · شترگلو · لاتو · محدود ساختن · مخمصه · معده · نژنک · نیرنگ · پا دام · پناه گاه · پهند · کالسکه ی دوچرخه (سبک و فنردار) · کلک · کمند · کمین · کیسه ی گاز (یا نفت) · گرفتار کردن یا شدن · گرفتاری · گل دام · گیر · گیر انداختن یا افتادن · گیر کردن · یراق اسب · یراق کردن
  • (رستوران و غیره که سر جهانگردان کلاه می گذارد) تله ی جهانگردان
  • تله موج
اضافه کردن

ترجمه های "trappings" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه