ترجمه "trapping" به فارسی
تلهاندازی, تله گذاری, یراق بهترین ترجمه های "trapping" به فارسی هستند.
trapping
noun
verb
دستور زبان
Present participle of trap. [..]
-
تلهاندازی
-
تله گذاری
In printing, the process of eliminating white lines between colours by printing small areas of overlapping colour where colours touch.
Eretria told me to expect traps out here.
. ارتریا گفته بود که احتمالاً اینجا تله گذاری شده
-
یراق
nounwith rich handsome field trappings and a number of little bells attached to their petrals
زین و یراق این مادیانها بسیار زیبا بود و به سینه بند آنها زنگولههای کوچکی آویخته بودند.
-
ترجمه های کمتر
- مسکن
- بدام اندازی
- تجملات وتزئینات
- در تله اندازی
- طعمههاي تلهاندازي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trapping " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "trapping" با ترجمه به فارسی
-
به دام افتاده · زندانی شده · گرفتار · گرفتارشده · گیرافتاده · گیرکرده
-
(وسیله ای که هنگام تماس ناخودآگاهانه ی سربازدشمن با آن منفجر می شود) گول گیر · تله · تمهید · حیله · دام · دام انفجاری · دام جنگی · هرگونه نقشه یا وسیله ی به دام افکندن
-
آذینه · جلوه ها · زیب و زیور · زیب و زیور اسب · لباس تجملی · نشانه ها · پاپاسی · یراق اسب (caparison هم می گویند)
-
(ارکستر جاز و غیره) سازهای ضربی · (با زیب وزیور) آراستن · (بازی گلف) رجوع شود به sand trap · (برای جاده سازی) قلوه سنگ · (جمع - قدیمی) جامه و مایملک شخصی · (خودمانی) دهان · (زمین شناسی) حفره ی نفتی · (قدیمی) زیب و زیور اسب · (لوله کشی) زانویی · (مجازی) حقه · آب آذینه · آذین بستن · بازالت تیره · به دام افتادن · به دام افتادن یا انداختن · به دام انداختن · ترفند · تله · تله انداختن · تله ی نفتی · حرف · دام · دامه · در تله انداختن یا افتادن 0 · دهن · سنگ آذرین سیاه · سیفون · شترگلو · لاتو · محدود ساختن · مخمصه · معده · نژنک · نیرنگ · پا دام · پناه گاه · پهند · کالسکه ی دوچرخه (سبک و فنردار) · کلک · کمند · کمین · کیسه ی گاز (یا نفت) · گرفتار کردن یا شدن · گرفتاری · گل دام · گیر · گیر انداختن یا افتادن · گیر کردن · یراق اسب · یراق کردن
-
(رستوران و غیره که سر جهانگردان کلاه می گذارد) تله ی جهانگردان
-
تله موج
اضافه کردن مثال
اضافه کردن