ترجمه "traveler" به فارسی
مسافر, رهنورد, جنبانه بهترین ترجمه های "traveler" به فارسی هستند.
traveler
noun
دستور زبان
One who travels, especially to distant lands. [..]
-
مسافر
nounIt was plain that he was lying and only wanted to get more money from the traveler.
نایب چاپارخانه ظاهرا دروغ میگفت و فقط میخواست از مسافر پول بیشتری در بیاورد.
-
رهنورد
You are a traveler.
. تو یک رهنورد هستی
-
جنبانه
-
ترجمه های کمتر
- وشتار
- نقاله
- رهرو
- (مکانیک - کشتیرانی) شیطانک
- حلقه ی متحرک
- فروشنده ی سیار
- پی سپار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " traveler " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "traveler"
عباراتی شبیه به "traveler" با ترجمه به فارسی
-
دریانوردی
-
(به ویژه در مورد احزاب کمونیست - کسی که عضو حزب نیست ولی هواداری می کند) هوادار · سمپات · متمایل · همسفر · گرای گر
-
حساب هزینه · صورت هزینه
-
مدیر آژانس مسافرتی
-
جهان دیده · سفر کرده · پر تردد · پر رفت و آمد
-
سفر میانستارهای
-
آژانس مسافرتی
-
همسفر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن