ترجمه "traveling" به فارسی
تراولینگ, حرکت بهترین ترجمه های "traveling" به فارسی هستند.
traveling
adjective
verb
noun
دستور زبان
Present participle of travel. [..]
-
تراولینگ
basketball rule violation
-
حرکت
nounCreatures like the sheep, that are used to traveling, know about moving on.
موجوداتی مثل گوسفند که به سیر و گشت عادت دارند، حرکت و پیشروی را میشناسند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " traveling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "traveling" با ترجمه به فارسی
-
(به ویژه در مورد احزاب کمونیست - کسی که عضو حزب نیست ولی هواداری می کند) هوادار · سمپات · متمایل · همسفر · گرای گر
-
حساب هزینه · صورت هزینه
-
مدیر آژانس مسافرتی
-
(مکانیک - کشتیرانی) شیطانک · جنبانه · حلقه ی متحرک · رهرو · رهنورد · فروشنده ی سیار · مسافر · نقاله · وشتار · پی سپار
-
جهان دیده · سفر کرده · پر تردد · پر رفت و آمد
-
سفر میانستارهای
-
آژانس مسافرتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن