ترجمه "traveller" به فارسی
مسافر, سیاح, رهرو بهترین ترجمه های "traveller" به فارسی هستند.
traveller
noun
دستور زبان
One who travels, especially to distant lands. [..]
-
مسافر
nounone who travels
It was plain that he was lying and only wanted to get more money from the traveler.
نایب چاپارخانه ظاهرا دروغ میگفت و فقط میخواست از مسافر پول بیشتری در بیاورد.
-
سیاح
one who travels
had been brought up by the munificence of a famous European traveller
به مدد سخاوت سیاح اروپایی معروفی بزرگ شده بودند
-
رهرو
noun
-
ترجمه های کمتر
- سالک،
- مِسفار، سفار، سیاح، سیار، کثیر السفر، دائم السفز
- نماینده سیار
- پی سپار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " traveller " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Traveller
noun
دستور زبان
A member of a nomadic ethnic minority in Ireland.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Traveller" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Traveller در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "traveller"
عباراتی شبیه به "traveller" با ترجمه به فارسی
-
دریانوردی
-
(به ویژه در مورد احزاب کمونیست - کسی که عضو حزب نیست ولی هواداری می کند) هوادار · سمپات · متمایل · همسفر · گرای گر
-
حساب هزینه · صورت هزینه
-
مدیر آژانس مسافرتی
-
(مکانیک - کشتیرانی) شیطانک · جنبانه · حلقه ی متحرک · رهرو · رهنورد · فروشنده ی سیار · مسافر · نقاله · وشتار · پی سپار
-
جهان دیده · سفر کرده · پر تردد · پر رفت و آمد
-
سفر میانستارهای
-
آژانس مسافرتی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن