ترجمه "unloading" به فارسی
تخليه بار, بارگيري, جابجايي کپهای بهترین ترجمه های "unloading" به فارسی هستند.
unloading
noun
verb
دستور زبان
Present participle of unload. [..]
-
تخليه بار
if we go to chang'an without unloading rice
اگه ما به چانگ-آن بريم بدون تخليه بار
-
بارگيري
-
جابجايي کپهای
-
جابجایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unloading " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "unloading" با ترجمه به فارسی
-
تخلیه کردن
-
(از شر چیزی) خلاص شدن · (اندوه یا مشکلات و غیره را) بروز دادن · (بار را) تخلیه کردن · (گلوله ی سلاح آتشین را) در آوردن · باراندازی کردن · بیرون ریختن · تهی کردن · خالی کردن · سر کسی خالی کردن · قالب کردن
-
بالابرهای عدل · تخليهگرها · خاکبردارها · لودرها
-
تخليه ماهي · حمل و نقل ماهی · عملآوری ماهی · فراوری ماهی · فيلهكردن ماهي · واگردانی ماهي
-
(از شر چیزی) خلاص شدن · (اندوه یا مشکلات و غیره را) بروز دادن · (بار را) تخلیه کردن · (گلوله ی سلاح آتشین را) در آوردن · باراندازی کردن · بیرون ریختن · تهی کردن · خالی کردن · سر کسی خالی کردن · قالب کردن
-
(از شر چیزی) خلاص شدن · (اندوه یا مشکلات و غیره را) بروز دادن · (بار را) تخلیه کردن · (گلوله ی سلاح آتشین را) در آوردن · باراندازی کردن · بیرون ریختن · تهی کردن · خالی کردن · سر کسی خالی کردن · قالب کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن