ترجمه "upkeep" به فارسی
نگهداری, اطعام, حفظ بهترین ترجمه های "upkeep" به فارسی هستند.
upkeep
verb
noun
دستور زبان
(transitive, UK) to maintain (something) or keep it in good repair [..]
-
نگهداری
nounThe upkeep of that motor car alone must cost him quite a lot, said Septimus, when they got out into the street.
سیتیموس، پا به خیابان که گذاشتند، گفت که نگهداری همین یک اتومبیل حتما کلی برایش خرج بر میدارد.
-
اطعام
noun -
حفظ
-
ترجمه های کمتر
- مرمت
- نگهداشت
- معاش
- (ساختمان و تجهیزات و ماشین آلات و غیره) نگهداری
- اطعام مساکین
- نگهداشت (ساختمان و تجهيزات)
- نیک داری
- نیک داشت
- هزینه ی نگهداری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " upkeep " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن