ترجمه "uplifted" به فارسی
افراخته، افراشته ترجمه "uplifted" به فارسی است.
uplifted
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of uplift . [..]
-
افراخته، افراشته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " uplifted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "uplifted" با ترجمه به فارسی
-
(زمین شناسی)بلنداگری · (پستان بند که پستان ها را برجسته می کند - uplift brassiere هم می گویند) پستان بند برجسته ساز · الهام بخشی · بالا بردن · برین کردن · بلند کردن · بلندا · بلندسازی · تعالی · تعالی بخشیدن · دلداری دادن · رفعت دادن · رهانیدن · روحیه دادن · زبرجای · زمین بلند · سرشوق آوردن · فرازاندن · فرازگر · فلاتچه · فلاتچه سازی · متعال ساختن · متعال سازی · والا کردن · والایی
-
بالاآمدگی زمینساختی
-
بالا فکنده نگاه
-
بالا برنده · متعال کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن