ترجمه "vagrant" به فارسی
دربدر, سرگردان, ولگرد بهترین ترجمه های "vagrant" به فارسی هستند.
vagrant
adjective
noun
دستور زبان
A person without a home or job. [..]
-
دربدر
adjectiveA vagrant that could very well be Max's father just walked in.
یه دربدر که خیلی خوب میتونه پدر مکس باشه اومد تو
-
سرگردان
adjective -
ولگرد
I have shot and buried three vagrants in the past year!
تو يه سال گذشته سه تا ولگرد رو کشتم و خاک کردم!
-
ترجمه های کمتر
- اوباش
- آواره
- عیاروار
- عیار
- بی خانمان
- خانه بدوش
- دایما در حرکت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vagrant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "vagrant"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن