ترجمه "vague" به فارسی
مبهم, گنگ, نامشخص بهترین ترجمه های "vague" به فارسی هستند.
vague
adjective
verb
noun
دستور زبان
not clearly expressed; stated in indefinite terms. [..]
-
مبهم
adjectiveAnd I need you to be less vague and less weird.
منم مي خوام که تو کمتر مبهم و عجيب غريب باشي.
-
گنگ
nounYet his wife trembled, and a vague but heavy fear was upon her.
لوسی در پنجهء ترسی گنگ، اما گرانبار، بر خود میلرزید.
-
نامشخص
filled me with a certain wild vagueness of painfulness concerning him.
مرا نسبت به او از نوعی ابهام نامشخص احساس درد انباشته بود.
-
ترجمه های کمتر
- سربسته
- منگ
- نامفهوم
- تار
- سرگم
- تعریف نشده
- دری وری باف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " vague " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "vague" با ترجمه به فارسی
-
ریوی ومعدی
-
(هر یک از دو عصب پاراسمپاتیک مغز که به قلب و ریه و دستگاه گوارش و غیره می روند) عصب واگوس · ریوی ومعدی · عصب دهم مغز (vagus nerveهم می گویند)
-
ابهام · نامعلومی
-
بطورمبهم · تا حدودی · تا حدی · تقریباً · سربسته · کمابیش
-
ریوی ومعدی · عصب واگ
-
ابهام · نامعلومی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن